| X | ||
این وبلاگ مخصوص بچه های فرزانگان شیراز
این قسمت برای کسانی بار گزاری شده که در مدرسه ی ما نیستند ولی خواستار با خبر شدن از اخبار آن می باشند از جمله دختر عوی گل خودم پریسا.
مدیر: سرکار خانم صدیقه علی خواه
معاون آموزشی: سرکار خانم منصوری
معاون پرورشی: سرکار خانم محصولی
معاون کلاس های اول و دوم: سرکار خانم پروانه ملازم
معاون کلاس های سوم: سرکار خانم رستگاری
دفتر دار: سرکار خانم پند خواهی
متصدی کارگاه فیزیک: سرکار خانم گل شیرین توکل
متصدی کارگاه حرفه و فن: سرکار خانم ظهرابی
متصدی کارگاه کامپیوتر: سرکار خانم سولماز صفری
متصدی آزمایشگاه شیمی: سرکار خانم توسلیان
متصدی آزمایشگاه زیست: سرکار خانم ها قنادی و بهرامی
مسئول کارگاه هنر: سرکار خانم ماندانا خاقانی
کلاس دوم ۴
زنگ اول بچه ها در کارگاه زبان بودند و زنگ طفریح متوجه شدند که در کلاسشون قفل شده از قرار معلوم همون موقع مینی بوس کف حیاط مدرسه منتظرشون ایستاده بود که ببرتشون سعدی و حافظ اما سرکار خانم علی خواه عقیده داشتند شخصی که در کلاس ها رو قفل می کنه از کلاس این بد بخت بیچاره هاست و برای تنبیه نباید برن بازدید حالا هیچکی نیست بگه که در خیلی از کلاس های دیگه هم قفل شده چرا نباید مجرم از کلاس اونا باشه تا حالا در کلاس های اول ۱ و دوم ۱و۲ و۴ قفل شده ولی که به بچه های خرخون دوم ۳ شک می کنه اونم بچه هایی که خانم ملازم مدرسه رو می سپاره دستشون ول حتما شخص خاطی از کلاس دوم ۴ هست اصلا مگه کسی بجز دوم اری ها از این کارا بلد حالا اگرم نباشه چون ما نمی دونیم کیه همه ی بچه های دوم ۴ رو تنبیه می کنیم چون اون شخص از نظر اولیا مدرسه صد در صد تو این کلاسه می گی نه برو از خانم علی خواه برس!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حالا خدا رو خوش می آد واسه یه اردو این قدر به یه کلا تحمت بزنن خب آقا نمی خواین ببرین بچه ها رو بگین نمی بریم چرا تحمت می زنید ها؟ آخرشم این بچه های بد بخت اینقدر التماس مدیر محترمه کردن تا راضی شدن این افراد سرتاا گناه رو ببرن ![]()
![]()
قبلنا یه شعری بود که می گفت :آقا که از خواب پا می شه داد می زنه حسنبک حسنبک چرا در گنجه بازه چرا پیرنش درازه کو تخم مرغ تازه شوهر اون پیرزنه چرا گرامافون می زنه؟
ولی حالا شده این: تا یه شری به پا می شه داد میزنن دو ۴ دو ۴ چرا در گنجه بازه چرا پیرنش درازه کو تخم مرغ تازه شوهر اون پیرزنه چرا گرامافون می زنه؟![]()
![]()
دوم ۲ :این کلاس که امروز در کمال آرامش به زیارت حضرت خافظ و سعدی رفته بودند تو حافظیه و سعدیه شری به پا کرده بودند که باید می دید دور توریست ها جمع می شدن و مسخره بازی در می آوردن ولی کی می گه کارشون بده؟ اونا که فرهنگ خوشگل ایرانو بد نشون نمی دن فقط دو ۴ ی ها مدرسه رو خراب می کنن مگه نه؟![]()
نظر یادتون نره
فعلا بای بای![]()
امروز روز نسبتا معمولی بود البته برای ما نه برای بچه های سوم ۱ تو اصفهان خوش می گذروندن
سر صف هم که اعلام کردن دیگه کسی رو نمی برن اصفهان دیگه نور اعلا نور شده بود
دوم ۴
به این کلاس امروز۴ نفر افزوده شده بود ۳ لاک پشت و ۱ قور باغه و مشکلی اساسی برای یکی از معلمین رخ داده بود او می ترسید اما وجود ۴ شاگرد جدیدش را تحمل کرد
سر یکی از زنگ ها معلم به بچه ها گفت که می تونن برن بیرون و نه نمره کم می کنه و نه منفی میده نه باکسی بد میشه نه به دفتر می گه ولی متاسفانه هیچکس برای رفتن اقدامی نکرد
خليج فارس براى ايرانيان تنها يك نام نيست. خليج فارس بخشى از هويت مردمان سرزمينى كهن سال است كه نقش بزرگى در شكل گيرى و پيشرفت علم و تمدن بشرى در هميشه تاريخ داشته اند.
برای برگرداندن نام خلیج فارس به نقشه ماهواره ای و آنلاین گوگل ارت نیاز به 1 میلیون امضا می باشد
اگر ایرانی هستی ؟ اگر وطن پرست هستی ؟ اگر تعصب ایرانی داری ؟
روی لینک زیر کلیک کرده و برای حذف نام خلیج عربی آنرا امضا نمایید و برای دوستان و آشنایان خود ارسال کن
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html
خلیج فارس با نام بحر فارس مشخص شده است
تعادل
چلچله های بند نوا در عطش قطره ای آرامش می سوزند
قاصدک ها در دست کاسه ی فقر صدا می گیرند
شوق و یاس هردو در حوضچه ی اشک غوطه ورند
دیوانگان شور آدمیت دارند
آ دمان شور دیوانگی
خردسالان بزرگی خواهند
سالمندان کودکی
چنگاوران پرستوی صلح را می خوانند
و صلحمندان در پی کرکس تیز پر مانده اند
عاشقان برای قطره ای توجه له له می زنند
معشوق مانده با این همه توجه چه کند
کاتبان در جهان کلمات سر درگم مانده اند
کلمات در قطار حروف تا ایستگاه زمان مسافرند
نوسان
سیاهی پشت شیشه کمین کرده بود
کسی از درونم در تمام گنگی ها فریاد می کشید
دست گرم- شیشه سرد
خورشید تابان- سیاهی بی آغازو پایان
زندگیم در جایی دیگر نوسان داشت
کسی در تاریکی به چارچوب من زل زده بود
سراسر پرسش بود
من جوابی نداشتم
همه جا سا کت بود
صدای نفس هایم را نمی شنیدم
در تاریکی خوابم برد
در ته خوابم خود را پیدا کر د م
و این هشیاری خلوت خوابم را آلود
در تاریکی بی آغازو پایان
کسی در پس در تنها مانده بود
رویا هایم در گنگی و بهت گم بودند
خاطره ای پوچ در نوسان بود
فکری در پشت شیشه زندگی می کرد
آیا فکر بیداری نبود؟
دستم روی شیشه بی طرح نقشی کشید
چیزی در آن نهفته بود
هوا سنگین بود
دلم می خواست از شیشه بگذرم
آیا این حوس خطای تازه ی من نبود؟